جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
جلسه
نشست
نشست
اجلاس
دیان
دیپلمات
سایل
فقیر
سابیدن
ساییدن
ساییده شدن
سابیده شدن
دالان
راهروسرپوشیده
شناگر
شناور
هفتم
هفتمین
تمام
کامل ≠ ناقص
فوقالذکر
مذکور
پیش
پیشین
پرونده
پیشینه
باسابقه بودن
بدسابقه بودن
سنتشدن
رسم شدن
باسابقه
بدسابقه
خرابکاری
کارشکنی
ساییدن
سودن
ساییده
سوده
پشتیبانی
حمایت
پردهپوش
پوشاننده
استاندار
والی
پیاله
جام
تابه
تاوه
سجدهکننده
سجدهگر
گلوله ریز سربی
گوی پولادینگلوله ریز سربی
پهنه
پیشگاه
افسونگر
جادوگر
جادوگر
افسونگر (زن)
افسونگری
جادوگری
شاطی
عراق
پهلوگرفتن
لنگر انداختن ≠ بادبان برافراشتن
ساحلی
ساکن کناردریا
ساختن
قالب
فرم
ساختارگرایی ≠ ساختارشکنی
ساختارگرایی ≠ ساختارشکنی
ساختارگرا ≠ ساختارشکن
ساختارگرا ≠ ساختارشکن
تصنعی
جعلی
بنا
ساخت
آفریدن
احداث کردن
صنع
مصنوع
حاضر
آماده
بندوبست
تبانی
بندوبست کردن
تبانی کردن
ساختمانسازی
بناسازی
پادگان
سربازخانه
سیدها
سیدهها
ششم
ششم
بیآلایشی
بینقشی
آسان
سهل
بیشیلهپیله
خوشباور
صادقانه
سادهلوحانه
نوجوان
نابالغ
احمق
بیشیلهپیله
خوشباوری
خوشگمانی
خوشباور
زودباور
خوشباوری
زودباوری
جنون مردمآزاری
شهوترانی توام بابیرحمیجنون مردمآزاری
سارنگ
رنج
عنبرسارا
مشک
ساروان
شتردار
ساروانی
شتربانی
حرامی
دزد
ساربان
شتربان
بقچه
بغچه
شایع
واگیر
ارغنون
تار
نواختن
نوازندگی کردن
آغاز کردن
آغازیدن ≠ خاتمه دادن
چنگی
خنیاگر
آشتی
اصلاح
سازگار ساختن
سازگار کردن
هماهنگبودن
توافق داشتن
صلح کردن
آشتی کردن
آشتیجو
آشتیطلب
آرامشطلب
آشتیطلب
آرامشطلب
آشتیخواه
تاثیرناپذیر
سرسخت
آمیزگار
خوشمعاشرت
سازوارشدن
موافق شدن ≠ ناسازگار شدن
تحمل
سازش
همآهنگی داشتن
سازگاری داشتن
بردباری نشان دادن
مماشات کردن
اداره
بنگاه
مرتب کردن
نظم دادن
تنسیق
تنظیم
سازمان دادن
نظامدهی کردن
تشکیلاتی
اداری
آماده
آراسته
منظم کردن
مرتب کردن
آبادسازی
عمران
آباد کردن
عمران کردن
صانع
بنا
عامل
فاکتور
موافق
سازگار
ارگانیسم
اندامواره
توافق
سازگاری
اسلحه
تجهیزات
آماده
سازمند