جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
الم
بیماری
انسیکلوپدی
فرهنگ
اخلاق
خاصه
جانور
جنبنده
اندرون
باطن
اندرونی
داخله
انصاف
دهش
آفریدگار
الله
اخوی
برادر
دادنامه
شکایت
عارض
متظلم
تظلم
شکایت
دادبیگ
دادده
بازپرسی
داوری
مدعیالعموم
دادور
دادگاه
عدالتخانه
دادسرا
دادگستری
حقستان
دادرس
عادلانه
منصفانه ≠ ظالمانه
عدالت
عدل
دادگر
دادور
عدالت
دادگاه
ادا کردن
بخشیدن
حکم
دادخواست
جیغ
خروش
دادگستر
دادگر
بازرگانی
بیع
صلابه
صلیب
توانگر
ثروتمند
دبیرخانه
دبیرخانه
پرورشگاه
یتیمخانه
استانداری
فرمانداری
ارم
بهشت
بهداری
بیمارستان
ضرابخانه
ضرابخانه
تیمارستان
دیوانهخانه
دارالفقراء
گداخانه
پاتخت
پایتخت
توانگری
ثروت
خداوند
صاحب
دوا
درمان
پاسبان
شبگرد
داسغاله
داسه
حکایت
سرگذشت
افسانهپرداز
افسانهسرا
افسانهسرا
داستانسرا
خرافی
غیرواقعی
ادعا
خواست
حار
سوزان
ازکارافتاده
اسقاط
داغدیده
سوگوار
داغدار
سوگوار
حاکی
مشعر
تونل
دهلیز
بند
تله
دامنه
دامن
بیطار
بیطر
دامیار
شکارچی
پاچین
شلیطه
رادع
مانع
دامان
پایین
فراخ
گسترده
دامگستر
دامی
حبر
خردمند
آگاهی
حکمت
آگاهبودن
آگاهیداشتن
بهتعمد
عامدا
اندیشه
بینش
فارغالتحصیل
فارغالتحصیل
تلمیذ
شاگرد
پایه
صنف
دانشجو
فضلطلب
کالج
مدرسه
آکادمیک
آکادمیکی
حبر
حبل
حکیمانه
عالمانه
دیپلم
کارنامه
حکیم
خردمند
کمکاستاد
معید
بذر
برز
پرستار
دایه
باهوش
تیزفهم
زیرکانه
عاقلانه
باهوش
زیرک
حاکم
حکم
حکم
قضا
داوخواه
راغب
آباد
آبادانی
حلقه
گرد
دایره
دف
استوار
باقی
ابدی
جاویدان
بستانکار
طلبکار
ربیبه
شیرده
خال
خالو
پوستپیرا
چرمساز
تجمل
جاه
پشت
کون
آموزشگاه
دبیرستان
تلخوش
گس