جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
تازهزا
زاج
اضافی
رزرو
توشه
خوراک
زادبوم
مسقطالراس
زادوولد
زایش
فرزند
مولود
پریشانحال
ضعیف
برزگر
برزیگر
افغان
الحاح
زاغج
زاغچه
آلونک
بیغوله
سالخورده
سالدیده
شلوک
علق
زمار
نایزن
بدکار
زناکار
روسپی
زناکار
باتقوا
پارسا
پارسایانه
پرهیزگارانه
کنج
گوشه
انزواطلب
خلوتگزین
خلاق
زاینده
اضافه
اضافی
دیدارکننده
زائر
تناسل
تولیدمثل
تباه
زدوده
زایش
وضعحمل
زایا
مولد ≠ نابارور
تولید
زایش
متولد
مولود
آشغال
خاشاک
آشغالدانی
مزبله
لسان
کلام
بلیغ
تیززبان
بلاغت
سخنوری
چاپلوس
چاخان
مثل
مصطلح
سعیر
شعله
شفاهی
فمی ≠ قلمی
برگزیده
صفی
بالا
فوق
خشن
درشت
استاد
حاذق
تبحر
چابکی
خشونت
ناهمواری ≠ لینت
بالایی
فرازین
چموش
زبردست
بیچاره
درمانده
ضعیفچزان
ضعیفکش
بیچارگی
درماندگی
آبگینه
بلور
آزار
اذیت
کیوان
کیوان
عذاب
مزاحمت
رنجبر
زجرکش
جراحت
جریحه
افگار
جریح
سرزنش
سرکوفت
زخ
شکافه
افگار
جریح
ازاله
امحا
نواختن
ضرب
خورده
ضربتدیده
بندوبست
تبانی
برخورد
جدال
ستردن
پاک کردن
زایل
محذوف
ذهب
طلا
اسلحهخانه
قورخانه
تردست
چالاک
حراثت
حرث
دهقان
زراع
مذهب
مطلا
زرباف
زربافت
بهدینی
زردشتی
برده
بنده
صفرا
پژمرده
صفرا
لو
زرتشت
زرتشت
زردتشتی
زندخوان
اصفر
زردرنگ
گزر
هویج
حراثت
حرث
تزویر
حقهبازی
جواهرساز
جواهری
باهوش
داهی
جلد
چابکی
جوشن
درع
زرگون
زری
بدریخت
بدشکل
بداخلاق
بدخلق
بدگل
بدمنظر
بدی
شناعت
شتم
غیبت
پیشوایی
رهبری
باور
تصور
پیشرو
پیشوا
خاد
خرجل
عروسی
وصلت
بخیل
لئیم
ستبر
سفت