جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
گرگ
گرگ
چشایی
مذاق
پژمرده
پلاسیده
اصل
جبلت
اساساً
بالفطره
جبلی
خداداده
ذکرکننده
روضهخوان
رونده
رهسپر
چشنده
چشنده
ذائقه
چشایی
بسمل
قربانی
پژمردگی
پلاسیدگی
قربانی
گلوبریده
اندوخته
پسافت
انبار کردن
انباشتن
ذره
مورچهذره
آرنج
بازو
دستآویزها
وسایط
بلال
جواری
ذر
مورچهذر
اوج
ذروت
تندرو
تیزرو
احفاد
اولاد
چانه
زنخ
تیزهوشی
عقل
یاد
یادمان
زیرک
عاقل
پستی
حقارت
تیز
تیززبان
پست
حقیر
بدگویی
قدح
تقبل
ضمان
ضمان
متعهد
زشت
مذموم
اثم
تقصیر
رفت
گذشتن
زخرف
زر
زرین
زرینفام
خرد
هوش
درونی
باطنی
ناشناخته
ناشناس
حل
گداز
استعداد
قریحه
شوقزده
هیجانزده
خداوند
دارا
انسان
ذینفس
صالح
صلاحیتدار
انتها
پای
دخیل
موثر
جاندار
ذیروح