جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
اسم جلد
چالاک
تیزهوش
تیز
جلد
تیزدست
سوارکار ماهر
سوار فرز
جلدی
چالاکی
افست
طبع
چاپ شدن
چاپ شدن
چاپ کردن
بافتن
طبع کردن
بهطبع رساندن
برید
پست
اداره پست
پستخانه
منسوب به چاپار
تند
باسمهچی
چاپخانهدار
مطبعه
باسمهخانه
چاپچی
مطبعهچی
دستگاه چاپ رایانهای
پرینتر
چربزبان
خوشامدگو
تملقآمیز
متملقانه
تبصبص
تصلف
چربزبانی کردن
مداهنهگری کردن
تاراجگر
چپاولگر
چاپ شده
بهطبعرسیده
بهیغما بردن
تاراج کردن
گزافهگو
حقه
پشتهمانداز
چاخان
پشتهماندازی
لافزنی
پشتهمانداز
حراف
چربزبانی
تملقگویی
حجاب
سرانداز
خیمهنشین
ایلات
باحجاب
حجابدار
چهار
چاره
چاروا
حیوان بارکش
گلوله نامنظم
پارهآجر
کرسی
کرسی
چهارچوب
چهارچوبه
شطرنجی
شطرنجی
چهارسو
چهارسوق
تنومند
چهارشانه
پاتابه
کفش
چارق
حجاب
ربع
یکچهارم
چاربر
مربع
استوار
محکم
درمان
علاج
چارهجویی کردن
چارهگری کردن
درمان کردن
علاج کردن
علاج کردن
چاره جستن
چارهجو
چارهساز
حلشدنی
قابل حل
درمانپذیری
علاجپذیری
چارهاندیش
چارهپژوه
تدبیر
چارهاندیشی
چارهجستن
چارهاندیشی کردن
چارهجو
چارهبر
چارهجویی
مصلحتسازی
چارهجو
چارهساز
چارپا
چهارپا
چهارپادار
مکاری
خواهناخواه
خواهینخواهی
ناهار
ناهاری ≠ شام
طعم
مزه
پروار
تنومند
فربه شدن
گوشتالو شدن ≠ لاغر شدن
فربه کردن
پروار کردن
بسیار چاق
فربهگوشتالو
پاخچور
دولاغ
احوالپرسی
احوالپرسی
تیغ
خنجر
گوشتالو
فربه
چاقوزن
زخمزن
چاقوزنی
زخمزنی
اضافهوزن
سمن
ترک
درز
پاره کردن
دریدن
پارهپاره
پرچاک
بنده
خادم
بندهوار
چاکروار ≠ اربابوار
چاکرپرور
بندهنواز
بندگی
خدمتکاری
چاله
حفره
گود شدن
فرو رفتن (گونه)
دفن کردن
مدفون کردن ≠ نبش کردن
آماده
تند
جلدی
چابکی
خرامیدن
خرامش
مسالهساز
مسالهزا
جنگجو
رزمآور
جنگجویی
ستیزهجویی
چال
حفره
گودال
چاله
منسوب به محله چاله میدان
لات
ترانه
چکامه
شاعر
آوازخوان
ادرار کردن
شاشیدن
ادرار
بول
چنه
حنک
مردن
فوت کردن