جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
باز
جدا
افتتاح
باز کردن
افسوس
دریغ
اتباع
اقربا
ارتباط
انس
خویش
خویشاوند
استرداد
اعاده
ارتجاعی
سنتگرا
ارتجاع
تحجر
آخر
آخرین
کلمه
واژه
سخنسرا
سخنگو
پایدار
ثابت
سخن
کلام
بایسته
دربایست
مشاهره
مقرری
حائز
دارا
بازبینی
تفحص
مخرج
مخرج
تنها
فرد
افسوس
دریغ
آبادی
آبادی
دوبارهخوانی
مطابقه
اعتراض
پرخاش
حیران
سرگشته
الزام
مجبور
مجبور
مکلف
اصل
مبنا
بادیه
بیابان
سان
شبه
ارثبر
بازمانده
رسیده
واصل
آزادی
رهایی
آزاد
رسته
بررسی
پیجویی
بیحال
سست
برعکس
پشت
سرنگون
معکوس
باژگونه
باژگونه
تنوع
گوناگونی
باز
گشاده
دلزده
دلسرد
پرت
چپه
باژگونه
برعکس
کلمه
لغت
فرهنگ
قاموس
استرداد
بازگیری
خواهشگر
شفیع
پهناور
جادار
رسیدن
رسیده
آشکارا
آشکار
بانی
پایهگذار
اندرزگو
خطیب
بسیار
بیحد
افیونی
تریاکی
بس
بسنده
حقیقت
درست
بدرستی
حقیقتاً
حقیقتجویی
رآلیسم
اتفاق
پیشامد
شرطلب
فتنهجو
حقیقی
صحیح
حقیقت
صحت
آگاه
باخبر
باصدا
صدادار
آبلهکوبی
تزریق
اثر
بازتاب
باصدا
مصوت
ترک
تسلیم
انتقال
تحویل
افتتاح
بازگشایی
بازگشت
رجعت
بازگو
تکرار
بازگویی
تکرار
آلودهساز
ساری
آلودهسازی
انتشار
بال
جناح
بلند
رفیع
شریفنسب
گهری
بلندمرتبه
عالیرتبه
والاجاه
والامقام
بزرگوار
شریف
شریفنسب
نجیبزاده
ارجمند
بزرگقدر
حسیب
شریفالنسب
حسیب
شریفنسب
جراحت
ریش
بلندطبع
بلندنظر
بزرگی
رفعت
اب
ابوی
ام
ام
رقص
وشت
بیآرام
حیران
حاکم
فرماندار
استقراض
بدهی
خستگی
درماندگی
ازپاافتاده
خسته
بستانکار
داین
استقراض
قرض
بدهکار
غارم