جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
دارا
دربردارنده
دامگستر
شکارچی ≠ شکار
حاکم
بذل
بخشش(بسیار و حاتموار)
بخشیدن
بخشش کردن
حاجتها
حوائج
پرده
حجاب
احتیاج
ارب
نیاز پیدا کردن
ضرورت یافتن
احتیاجداشتن
نیاز داشتن
محتاج
نیازمند
متوقع
محتاج
بینوایی
تهیدستی
دیافراگم
حایل
بحرانی
خطرناک
وخیمشدن
خطیر شدن
تازه
جدید
پدیدآمدن
ظاهر شدن
اتفاق
پیشامد
حادثهزا
حادثهخیز
غوغاطلب
فتنهجو
فتنهانگیزی
فتنهجویی
مسالهساز
مشکلآفرین
بسته ≠ منفرجه
باز
حدیخوان
سرودخوان
آزموده
استاد
داغ
سوزان
برزگر
دهقان
پاسبان
پاسدار
گرم
سوزان
بااحتیاط
دوراندیش
حسابدان
محاسب
بداندیش
بدخواه
ابا
انکار
ابا ورزیدن
تکذیب کردن
دور باد از تو
دور از توباد
اصلاوابدا
اصلاوابدا
دامن
طراز
خارجشدن
دور افتادن
تحشیه
حاشیه نوشتن
جنبی
جانبی
کنارهنشین ≠ صدرنشین
حومهنشین
کنارهنشینی
حومهنشینی
دروگر
دروکننده ≠ خوشهچین
محصورکننده
بافنده(حصیر)
بازده
برآیند
به بارنشستن
ثمردار شدن
فراهمشدن
مهیا گشتن
به دستآوردن
اکتساب کردن
کسبشدن
به دست آمدن
بارور
برومند
بهدستآمده
حاصلشده
حی
شاهد
حضوریافتن
ظاهر شدن
احضار کردن
به حضور آوردن
آمادهباش
آمادهباش
حضورذهن
بذلهگوییحضورذهن
ماحضر ≠ پختنی
ماحضر ≠ پختنی
آماده
حاضر به خدمت
پاسدار
حارس
حافظدار
به سبکحافظ
حفظه
خاطر
برهنهپا
پابرهنه
وسط
میان
کینهجو
کینهای
آمر
داور
فرمان رواگشتن
والی شدن
تسلط
سلطه
بیانگر
حکایتگر
احوال
اوقات
حلولکننده
جایگیرنده
چاق شدن
فربه شدن ≠ لاغر شدن
سرمست کردن
نشئه کردن
به وجد آمدن
با نشاط شدن
دمغ کردن
ناراحت کردن
اکنون
الان
احوال
اوضاع
حال
کیفیت
تیره
سیاه
آزاردهی
ناراحتسازی
تفهیم
خاطرنشان
فهماندن
تفهیم کردن
اکنون
الحال
کنونی
فعلی ≠ ماضیه
ثناخوان
ثناگو
ترش
ترشمزه ≠ شیرین
آورنده ≠ فرستنده
گیرنده
آبستنی
بارداری
آبستن
باردار
باردارشدن
آبستن شدن ≠ عقیم شدن
باردار کردن
آبستن کردن ≠ عقیم کردن
پشتیوان
پشتیبان
حایز
دربردارنده
سرگشته
سرگردان
حائز
دارا
بینماز
قاعده
رادع
فاصل
واسطه شدن
حایل گشتن
واسطه قراردادن
واسطه قراردادن
حبه
دانه