جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
بیمناک
ترسان
خیانتپیشه
خیانتگر
خیانتآمیز
خیانتبار
انگشتری
انگشتر
پایان
سرانجام
خاتمساز
خاتمکار
خاتمسازی
خاتمکاری
خاتمبند
خاتمساز
خاتمبندی
خاتمسازی
آخر
انجام
پایاندادن
تمام کردن
خاتمه یافتن
به انجام رسیدن
پایاندادن
به انتها رساندن
تمام شدن
به پایان آمدن
بانو
کدبانو
چلیپا
صلیب
ترسا
عیسوی
ملا
روحانی
بیحال
سست
آغا
برده
پرستار
کلفت
خاربن
خلنگ ≠ گل
خار
خاره
خارچین
پرچین
برون
بیرون ≠ درون
بیرونرفتن
درآمدن
بهر ≠ مقسوم
مقسومعلیه
بیرونبردن
بیرون فرستادن
برونمرز ≠ درونمرز
بیگانه
برونی
بیرونی
پرچین
حصارخاری
دغدغه
تشویش
مانع
مزاحم
خلنگزار
خارستان
حک
خناق
گیاه ترنجبین
گیاه ترنجبین
شاهکار
شگرف
خرک
خرمای نرسیده
خارش داشتن
بهخارش افتادن
خزانهدار
خزینهدار
بیداری
برخاستن
خاستنگاه
مبدا ≠ مقصد
برخاستن
بلند شدن
متضرر
زیاندیده
آخال
آشغال
افتاده
خاضع
خاضعانه
فروتنانه
اختصاصی
مختص
تهیگاه
تهیگاه
محرمان
نزدیکان
کنیز
سریه
≠ عامه
≠ عامه
صفت خاص
مخصوص
تبعیض قائل شدن
خاصهبخشی کردن
آرایشگر مخصوص
سلمانی مخصوص (پادشاه)
اسراف
تبذیر
اثر
خواص
افتاده
خاشع
خاشعانه
فروتنانه
خطبهخوان
خطیب
حافظه
یاد
خاطرهها
خاطرهها
آسوده
آسودهخاطر
آسودگی
اطمینان
خاطرنواز
دلنواز ≠ خاطرآزار
دلباخته
دلشده
تعشق
دلبستگی
مراعات
التفات
اعلام
تفهیم
تذکر دادن
متذکر شدن
حافظه
ذهن
بهیادماندنی
فراموشناشدنی
خیرهکننده
پرتلالو
بزهکار
خطاکار
اقلیم
خطه
دفن کردن
مدفون ساختن
غبارآلود
گردآلود
بینوا
درمانده
آستانبوس
آستانبوس
مزبله
دنیا
آشغال
خاشاک
حریم(رودخانه
نهر
افتاده
خاشع
خاشعانه
درویشانه
افتادگی
تواضع
تدفین
دفن
قبرستان
گورستان
بقایای اجسامسوخته
رماد
سوختن
تبدیل به خاکستر شدن
سوزاندن
تبدیل به خاکستر کردن
بیخانمان
آواره
بهرنگخاکستر
سربیرنگ
خاکشی
خاکشو
سازگار
ملایمطبع
بیچاره
بینوا
افتاده
خاکی
پودر
نرمه
بری
زمینی
تخم
مرغانه
بیضه
تخم