جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
بحق
حق
تیزرای
خردمند
بردبار
پرشکیب
بردباری
تحمل
معاشر
همراه
مختار
حاکم
بااعتبار
پولدار
حقدار
ذیحق
خانهخدا
مالک
آگاه
مخبر
دردمند
مصیبتزدهدردمند
رئیسدیوان
وزیر
سخنران
سخنور
ارباب
کارفرما
افسر
بلندمقام
راستگو
صدیق
صداقتآمیز
صدقآمیز
آذرخش
برق
پرداخته
صیقلی
پرداخت
ترمیم
ساده
سادهلوح
خالص
بیغش
امین
اهل
عجم
گنگ
آفرینشگر
آفریننده
روزهدار
روزهگیر
بادبرین
بادمشرق
بامداد
سپیدهدم
جمال
خوبرویی
رنگرز
رنگساز
رنگرزی
رنگسازی
طفولیت
کودکی
بامداد
پگاه
پگاهخیز
سحرخیز ≠ دیرخیز
بامداد
پگاه
بامداد
بامدادان
آرام
قرار
رنگ
فام
بامداد
پگاه
باده
ساغر
بردبار
حلیم
بردباری
تحمل
پسر
فرزند
پریچهر
جمیل
بنت
دختر
مصاحب
همراه
جلدساز
شیرازهبند
آمیزش
مصاحبت
بهبود
تشفی
درستکاری
راستی
بادیه
بیابان
بادیهنشین
صحرانشین
بادیهنشین
بیابانگرد
ساحت
عرصه
پهنه
عرصه
تصدیق
گواهی
تایید
تصویب
هشیاری ≠ سکر
هشیاری ≠ سکر
بهداشتی
بهداشتی
حقیقی
درست
درستکار
فریور ≠ دغلکار
تندرست
سالم
دفتر
رساله
تختهسنگ
سنگ
آوا
آواز
باصدا
مصوت
حکومت
صدراعظمی
تصدیع
دردسر
کابین
مهر
خلوص
درستکاری
صادقانه
صدقآمیز ≠ کذب
آهنگ
درپی
پیشوا
رئیس
دستور
رئیسالوزراء
بناگوش
شقیقه
اخلاص
درستگویی
بلاگردان
خیر
آزار
آسیب
اصدار
فرستادن
دوست
راستگو
دوست
غمگسار
راست
راستگو
پاک
خالص
روشنی
وضوح
بالصراحه
بیپرده
بط
پیاله
راه
سبیل
درمگزین
سرهگر
اندیشه
عقیده
پوستپیرا
چرمگر
باد
تندباد
حمله
غش
حملهای
غشی
بیآمیغ
بیغش
سود
صرفه
تنها
خالصاً
اغماض
چشمپوشی
اغماض
چشمپوشی
بهره
سود
قانع
مقتصد ≠ ولخرج