جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
در زبان فارسی، ما ضمیر شخصی منفصل برای اول شخص جمع (متکلم معالغیر) است. البته گاهی نیز در نقش مفرد و به جای ضمیر من - به قصد افادهٔ تعظیم و تفخیم - به کار میرود.
واژهٔ «ما» به هر دو صورت جمع و مفرد در متون فارسی آمدهاست؛
ما ترکیبی از ضمایر استعاری من و تو ست و در حالت جمع میتواند نشانهای از اجماع دو جمع باشد که در بخشهایی با هم ترکیب و هم معنی شده اند، بهطوریکه در حالت مای ترکیب شده، دیگر نشانهای از من و تو در مای جدید دیده نمی شود.
امروزه به شکل «ماها»، و در قدیم به شکل «مایان» جمع بسته میشد.
کاربردهای ضمیر ما
ما برای اشاره در حالتهای فاعلی، مفعولی، و اضافی به کار میرود:
ما در حالت فاعلی:ما نگوییم بد و میل بناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم (حافظ)
ما در حالت مفعولی: ما را گفت: ای سروران را تو سند، بهشمار ما را زان عدد... (دیوان کبیر)
ما در حالت اضافی: کتاب ما، قلم ما.ضمیر «ما» در گویشهای ایرانی
پهلوی: اما (amâh)؛
پارسی باستان: اماخم (amâxam)؛
اوستا: اهماکم (ahmâkəm)؛
اوراق تورفان: اماه (amâh)؛
پازند: ایما (êmâ)؛
هندی باستان: اسمکه (asmaká)؛
اسِّتی: مَخ (max)؛
یهودیان ایرانی: ایما (êmâ)؛
کردی: مه (me, ma, mé)؛
شهمیرزادی و گیلکی: امه (ama)؛
دزفولی: اومون (omûm)؛
خوانساری: هاما (hâmâ)؛منابع
دهخدا، علیاکبر. لغتنامهٔ دهخدا - جلد دوازدهم (گندشک-مضعف)، چاپ اول از دوره جدید (۱۴ جلدی). تهران: مؤسسهٔ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۹. شابک ۹۶۴−۰۳−۹۹۱۲−۴
محمد، معین. فرهنگ فارسی (متوسط) - جلد سوم (ک-معلومه)، چاپ هفتم. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴.جستارهای وابسته
ضمیر؛
ضمیرهای فارسی: من، تو، او، ما، شما، ایشان؛