جستجو و یافتن معادل فارسی لغات عربی رایج در زبان پارسی
شاه شاهان عنوان حکمی بود که عمدتاً توسط پادشاهان مستقر در خاورمیانه به کار میرفت. گرچه بیشتر با تاریخ ایران (به لحاظ تاریخی به عنوان تاریخ نامهای ایران در جهان غرب ), شناخته میشود، به ویژه شاهنشاهی هخامنشی و شاهنشاهی ساسانی عنوان در ابتدا در زمان امپراتوری آشور میانه توسط پادشاه توکولتی نینورتای یکم (سلطنت ۱۲۳۳–۱۱۱۷) معرفی شد. قبل از میلاد) و متعاقباً در تعدادی از پادشاهیها و امپراتوریهای مختلف از جمله ایران مذکور، پادشاهیهای مختلف هلنی، تاریخ ارمنستان، تاریخ گرجستان و تاریخ اتیوپی مورد استفاده قرار گرفت.
این عنوان معمولاً معادل امپراتور شناخته میشود، هر دو عنوان از نظر اعتبار از شاه بالاتر است، ناشی از قرون وسطایی فهرست امپراتوران بیزانس است که شاه (عنوان) امپراتوری ساسانی را همتای خود میدانست. آخرین شاهان پادشاهی که از عنوان شاهنشاه استفاده میکردند، شاهان پهلوی در ایران (۱۹۲۵–۱۹۷۹) بودند، همچنین عنوان را با "امپراتور" برابر کردند. حاکمان امپراتوری اتیوپی از عنوان Nəgusä Nägäst (به معنای واقعی کلمه "شاه شاهان") استفاده میکردند، که بهطور رسمی به "امپراتور" ترجمه شد. نوع زن عنوان، همانطور که توسط زیودیتو اتیوپیایی استفاده میشد، ملکه ملکهها (Geez: Nəgəstä Nägäst) بود. در امپراتوری ساسانی، نوع زنانه مورد استفاده شهبانوی شهبانوان (فارسی میانه: bānbishnān bānbishn) بود.
در یهودیت، ملک مالچه ای ملاخیم ("شاه شاهان") به عنوان نام خدا استفاده شد. "شاه شاهان" (βασιλεὺς τῶν βασιλευόντων) همچنین چندین بار در کتاب مقدس در اشاره به عیسی، به ویژه در نامه اول به تیموتاوس و دو بار در مکاشفه یوحنا استفاده شدهاست. در اسلام، هم اصطلاح شاه شاهان و هم نوع ایرانیش شاهنشاه استفاده شدهاست، به ویژه در حدیث اهل سنت.
استفاده تاریخی
هند باستان
در تاریخ هند، زبان سانسکریت کلمات زبان مانند Chakravarti , Rajadhiraja و Maharadhiraja از جمله اصطلاحاتی هستند که برای به کار بردن عنوان «شاه شاهان» مورد استفاده قرار گرفت.
این کلمات همچنین در آرنیکه و دیگر قسمتهای ریگِودا (۱۷۰۰ قبل از میلاد - ۱۱۰۰ قبل از میلاد) مشاهده میشود.
میانرودان باستان
آشور و بابل
عنوان شاه شاهان اولین بار توسط امپراتوری آشور پادشاه توکولتی نینورتای یکم (که بین ۱۲۳۳ تا ۱۱۹۷ قبل از میلاد پادشاهی کرد) با عنوان šar šarrāni معرفی شد. این عنوان معنای تحت اللفظی داشت زیرا "šar" بهطور سنتی فقط فرمانروای دولت وشهر بود. با تشکیل امپراتوری آشور میانه، فرمانروایان آشوری خود را به عنوان پادشاهی بر سیستم پادشاهی موجود در این شهرهای ایالتی منصوب کردند و به معنای واقعی کلمه به "شاه شاهان" تبدیل شدند. پس از سلطنت توکولتی-نینورتا، این عنوان گهگاه توسط پادشاهان آشور و (دولت وشهر) بابل مورد استفاده قرار میگرفت. فرمانروایان بعدی آشوری برای استفاده از "šar šarrāni" عبارتند از اسرحدون (r. 681-669 پیش از میلاد) و آشوربانیپال (r. 669-627 قبل از میلاد). "شاه شاهان"، به عنوان šar šarrāni ، یکی از عناوین متعدد آخرین پادشاه امپراتوری بابل نو، نبونعید (r. 556-539 قبل از میلاد) بود.عناوین رجزخوانی که مدعی مالکیت چیزهای مختلف بودند در طول تاریخ بینالنهرین باستان رایج بود. به عنوان مثال، پدربزرگ آشوربانی پال سارگون دوم از عنوان کامل "شاه بزرگ ، شاه قدرتمند ، شاه جهان ، استفاده کرد. فهرست پادشاهان آشور ، فهرست شاهان بابل ، شاه سومر و اکد .
کاربر در ماد و ارارتو
عنوان شاه شاهان گهگاه در کتیبههای شاهان اورارتو به چشم میخورد. شاهان ماد و اورارتو اگرچه شواهدی در دست نیست، اما این احتمال وجود دارد که این عنوان توسط حکام پادشاهی ماد نیز استفاده میشدهاست، زیرا حاکمان آن بیشتر نماد و القاب سلطنتی خود را از اورارتو و جاهای دیگر بینالنهرین وام گرفتهاند. شاهنشاهی هخامنشی نوع فارسی عنوان، Xšâyathiya Xšâyathiyânâm ، به شکل ماد است که نشان میدهد هخامنشیان ممکن است آن را از مادها گرفتهاند نه از بینالنهرین.کتیبه ای به زبان آشوری بر روی استحکامی در نزدیکی دژ توشپا از پادشاه ساردوری یکم اورارتو به عنوان سازنده دیوار و دارنده عنوان «شاهنشاه»
شاه شاهاناین کتیبه پادشاه ساردوری، پسر شاه بزرگ لوتیپری، پادشاه قدرتمندی است که از جنگیدن نمیترسد، چوپان شگفتانگیز، پادشاهی که بر شورشیان حکومت میکرد. من ساردوری هستم، پسر لوتیپری، شاه شاهان و شاهی که خراج همه شاهان را دریافت کرد. ساردوری پسر لوتیپری میگوید: من این بلوکهای سنگی را از شهر آلنیونو آوردم. من این دیوار را ساختم
ایران
کاربرد هخامنشیان
شاهنشاهی هخامنشی، که در ۵۵۰ قبل از میلاد پس از سقوط پادشاهی ماد تأسیس شد، در طول قرن ششم قبل از میلاد به سرعت گسترش یافت. آناتولی و لیدیه در ۵۴۶ پیش از میلاد، امپراتوری نئو بابل در ۵۳۹ قبل از میلاد، مصر باستان در ۵۲۵ قبل از میلاد و سند (رود)] در ۵۱۳ قبل از میلاد فتح شد. هخامنشیان از دولت ساتراپال استفاده میکردند، که به دلیل انعطافپذیری و تحمل شاهنشاهان هخامنشی در برابر رعیتهای کم و بیش خودگردان، ضامن موفقیت بود. سیستم نیز مشکلات خود را داشت. اگرچه برخی مناطق تقریباً بدون هیچ گونه درگیری خود مختار شدند (مانند لیسیا و کیلیکیه)، مناطق دیگر شاهد تلاشهای مکرر برای شورش و جدایی بودند.
مصر یک نمونه بارز بود، که غالباً علیه اقتدار هخامنشیان قیام میکرد و تلاش میکرد تا فرعون خود را تاجگذاری کند. اگرچه سرانجام شکست خورد، شورش ساتراپهای بزرگ ۳۶۶–۳۶۰ قبل از میلاد مشکلات رو به رشد ساختاری درون شاهنشاهی را نشان داد.
شاهان هخامنشی از عناوین مختلف، بهطور برجسته شاه بزرگ و شاه کشورها استفاده میکردند، اما شاید برجستهترین عنوان شاه شاهان باشد (به معنی "Xšâyathiya Xšâyathiyânâm" در زبان پارسی باستان) ، برای هر شاهنشاه هخامنشی ثبت شدهاست. عنوان کامل شاهنشاه داریوش بزرگ "شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در استان پارس، شاه کشورها بود. کتیبه ای در شهر ارمنستان وان توسط خشایارشا خود را اینگونه میخواند من خشایارشا هستم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه ولایات با زبانهای زیاد، شاه این سرزمین بزرگ دور و نزدیک، پسر شاهنشاه داریوش هخامنشی.
کاربرد شاهنشاهی اشکانی و ساسانی
(r. 171–132 پیش از میلاد) اولین شاه ایرانی پس از هخامنشی بود که از عنوان "شاه شاهان" استفاده کرد. با شروع پادشاهی برادرزاده اش مهرداد دوم (r. 124–88 پیش از میلاد)، این عنوان تا سقوط شاهنشاهی ساسانی در ۶۵۱ میلادی در استفاده ثابت باقی ماند.]
عنوان پادشاهی استاندارد شاهان اشکانی (شاهنشاهی اشکانی) در زمان حضور در بابل "Aršaka šarru" ("پادشاه ارساکید")، "شاه شاهان" (ثبت شده به عنوان "šar šarrāni" "توسط بابلیهای معاصر) اولین بار توسط مهرداد یکم (r. 171-132 قبل از میلاد) پذیرفته شد، اگرچه او به ندرت از آن استفاده میکرد. عنوان برای اولین بار توسط برادرزاده مهرداد اول، مهرداد دوم استفاده شد، که پس از تصویب آن در ۱۱۱ قبل از میلاد، از آن بسیار استفاده کرد، حتی آن را در سکه خود وارد کرد (به عنوان یونانی BAΣIΛEΥΣ BAΣIΛEΩN)
تا ۹۱ قبل از میلاد.استفاده از این عنوان توسط مهرداد دوم و جانشینان وی احیای عنوان شاهنشاهی قدیم هخامنشی نبود (زیرا تقریباً یک دهه پس از فتح بینالنهرین توسط خود مهرداد دوم) مورد استفاده قرار نگرفت) اما در واقع از کاتبان بابلی نشأت گرفتهاست. عنوان شاهنشاهی اجداد خود بر شاهان اشکانی.
مهرداد دوم صرف نظر از چگونگی کسب این عنوان، اقدامات آگاهانه ای را انجام داد تا به عنوان وارث و احیا کننده سنتهای هخامنشی شناخته شود، تاج را به عنوان سرپوش معمولی روی سکههای اشکانی معرفی کرد و چندین کارزار را به سمت غرب به عنوان سابق انجام داد. سرزمینهای هخامنشی.
این عنوان در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به عنوان āhān šāh ترجمه شد و تا زمانی که اشکانیهای حاکم توسط خاندان ساسان اردشیر بابکان جایگزین نشد، همچنان استفاده میشد.]]، ایجاد شاهنشاهی ساسانی. خود اردشیر از نوع جدیدی از عنوان استفاده کرد و «شاهنشاه ایرانیان» (فارسی میانه: šāhān šāh ē ērān ) را معرفی کرد. جانشین اردشیر، شاپور اول، نوع دیگری را معرفی کرد. «شاهنشاه ایرانیان و انیران» (فارسی میانه: šāhān šāh ē ārān ud anērān )، احتمالاً تنها پس از پیروزیهای شاپور در برابر امپراتوری روم (که منجر به ترکیب جدید غیر سرزمینهای ایران در امپراتوری). این نوع، «شاهنشاه ایرانیان و غیرایرانیها»، روی سکه تمام شاهنشاهان ساسانی بعدی ظاهر شد. شاهنشاه نهایی شاهنشاهی ساسانی یزدگرد سوم بود (r. 632–651 میلادی). سلطنت وی با شکست و فتح ایران توسط خلافت راشدین پایان یافت و آخرین شاهنشاهی ایران قبل از اسلام پایان یافت. شکست یزدگرد و سقوط شاهنشاهی ساسانی، ضربه ای بود به احساسات ملی ایرانیان، که دیر بهبود مییافت. اگرچه تلاشهایی برای بازسازی شاهنشاهی ساسانی صورت گرفت، حتی با کمک دودمان تانگ، این تلاشها ناموفق بود و فرزندان یزدگرد در تاریکی محو شدند.عنوان شاهنشاه توسط مسلمانان بعدی مورد انتقاد قرار گرفت و آن را با ایمان مزدیسنا مرتبط دانست و از آن با عنوان «بی تقوا» یاد کرد.نوع زنانه این عنوان در شاهنشاهی ساسانی، همانطور که برای دختر شاپور یکم (r. 240–270 بعد از میلاد) ادور آناهید گواهی شده بود، مطابقت "bānbishnān bānbishn" ("شهبانوی شهبانوان") بود. عنوان مشابه شهر بانبیشن برای همسر شاپور اول خوریم گودرز استفاده شدهاست.
احیای عنوان
به دنبال سقوط شاهنشاهی ساسانیان، ایران تحت سلطه یک رشته از سلسلههای کوتاه مدت ایرانی مسلمان قرار داشت. از جمله دولت سامانی و صفاریان. اگرچه کینه ایرانیان علیه خلافت عباسی متداول بود، این رنجش به عنوان جنبشهای مذهبی و سیاسی که سنتهای قدیمی ایران را با سنتهای جدید عربی ترکیب میکرد به جای شورشهای تمام عیار، نمایان شد. به نظر میرسد که سلسلههای جدید هیچ گونه علاقه ای برای احیای شاهنشاهیهای گذشته نداشتند، آنها هیچگاه سلطه خلفا را زیر سؤال نبردند و بهطور فعال فرهنگ عربی را ترویج کردند. اگرچه سامانیان و صفاریان نیز بهطور فعال احیای زبان فارسی را ترویج میکردند، اما سامانیان همچنان وفادار حامی عباسیان بودند و صفاریان، علیرغم اینکه گاهی در شورشها شرکت داشتند، هیچیک از ساختارهای سیاسی گذشته ایران را احیا نکردند.دودمان شیعه آل بویه، با منشأ ایرانی دیلمیان، در سال ۹۳۴ میلادی در مناطق مرکزی ایران گذشته به قدرت رسید. برخلاف سلسلههای پیشین، که توسط امیر (عنوان) حکومت میکردند و میخواستند از حکم مقتدرانه خلفا دلجویی کنند، آل بویه آگاهانه نمادها و شیوههای گذشته شاهنشاهی ساسانی را احیا کردند. منطقه دیلمستان از زمان سقوط شاهنشاهی ساسانی در برابر خلافت مقاومت کرده بود، تلاشها برای بازگرداندن حاکمیت بومی ایران که بر اساس سنتهای ایرانی بنا شده بود بسیار بود، هر چند ناموفق بود. اسفار بن شیرویه، ملیگرای زرتشتی و ایرانی، در سال ۹۲۸ بعد از میلاد علیه سامانیان قیام کرد و قصد داشت تاج بر سر خود بگذارد، تاج و تخت طلا را بر پا کند و با خلیفه جنگ کند. برجسته تر، مرداویج زیاری، که زیاریان را تأسیس کرد) نیز زرتشتی بود و بهطور فعال مشتاق بازسازی شاهنشاهی گذشته بود. از وی نقل قول شد که قول میدهد امپراتوری اعراب را از بین ببرد و شاهنشاهی ایران را احیا کند و تاجی شبیه به تاجی که ساسانیان خسرو انوشیروان برای آن ساخته بودند داشت.
مرداویج در زمانی که توسط نیروهای ترک خود کشته شد، در حال برنامهریزی برای لشکرکشی به سوی بغداد، پایتخت عباسیان بود. حکام بعدی زیاری مسلمان بودند و هیچ تلاشی مشابه انجام ندادند.پس از مرگ مرداویج، بسیاری از نیروهای او به خدمت بنیانگذار سلسله آل بویه، عمادالدوله دیلمی رفتند., امیر آل بویه، پناه خسرو، که بیشتر با لقاب (نام افتخاری) خود عضدالدوله دیلمی شناخته میشد، پس از شکست دادن خویشاوندان سرکش و تبدیل شدن به تنها فرمانروای سلسله آل بویه در سال ۹۷۸ میلادی، خود را "شاهنشاه" نامید.{{پانویسهای تودرتو|اگرچه عنوان "ادود الدوله" متداولترین نظر است، اما برخی شواهد اندک نشان میدهد که ممکن است پیش از این توسط حاکمان آل بویه، احتمالاً توسط پدر داولا رکنالدوله دیلمی یا عموی عمادالدوله دیلمی) استفاده شده باشد. ]. جانشینان وی که به طور کامل بر تمام امارات آل بویه نظارت کامل داشتند، خود را "شاهنشاه" نامیدند.در زمان درگیریهای آل بویه، عنوان مورد اهمیت قرار گرفت. هنگامی که بخش قابل توجهی از ارتش فیروز خسرو (لقب جلال لالدوله دیلمی ) در دهه ۱۰۴۰ قیام کرد و مایل بود امیر بویر دیگر عمادالدوله ابوکالیجار را به عنوان حاکم بر سرزمینهای کل سلسله به سلطنت برساند، آنها سکههایی به نام او ضرب شد که یک طرف آن نام خلیفه حاکم (القائم بامر الله) را نشان میداد و روی دیگر آن کتیبه "" "مالک العادل شاهنشاه" "بود.. ابو کلیجار در بحث شرایط صلح، به نوبه خود جلال را در نامه ای با عنوان "شاهنشاه" خطاب کرد.هنگامی که نبرد بین ابو کلیجار و جلال الدوله از سر گرفته شد، جلال، برای ابراز برتری بر کلیجار، از خلیفه القائم برای استفاده از عنوان «شاهنشاه»، اولین فرمانروای آل بویه، درخواست رسمی کرد. انجام این کار میتوان فرض کرد که خلیفه موافقت کرد (زیرا عنوان بعداً مورد استفاده قرار گرفت)، اما استفاده جلال از آن در مسجد باعث اعتراض به شخصیت ناپسند آن شد.
به دنبال آن، این موضوع به هیأتی از حقوقدانان که توسط خلیفه گردهم آمده بودند، مطرح شد. اگرچه برخی مخالف بودند، اما بهطور کلی این نهاد حکم داد که استفاده از «مالک العادل شاهنشاه» قانونی است.
پادشاهیهای هلنی
فتوحات اسکندر مقدونی به شاهنشاهی هخامنشی خاتمه داد و متعاقباً تقسیم امپراتوری خود اسکندر منجر به ارث بردن امپراتوری سلوکی از سرزمینهایی شد که قبلاً با سلسله هخامنشیان مرتبط بودند. اگرچه اسکندر خود از هیچیک از عناوین سلطنتی قدیمی ایران استفاده نمیکرد، در عوض از عنوان جدید خود «شاه آسیاً استفاده کرد» (βασιλεὺς τῆς Ἀσίας), پادشاهان امپراتوری سلوکی بیشتر خود را با نظام سیاسی پارس هماهنگ میکردند. عنوان رسمی اکثر پادشاهان سلوکی «شاه بزرگ» بود که مانند «شاه شاهان»، عنوانی با اصالت آشوری، اغلب توسط حکام هخامنشی مورد استفاده قرار میگرفت و قصد داشت برتری دارنده آن را بر سایر فرمانروایان نشان دهد. «شاه بزرگ» بهطور برجسته برای آنتیوخوس یکم (r. 281–261 پیش از میلاد) در استوانه بورسیپا و برای آنتیوخوس سوم (r. 222-187 پیش از میلاد) در طول دوران حکومت وی تأیید شدهاست.در اواخر امپراتوری سلوکی، عنوان «شاه شاهان» حتی شاهد احیا بود، علیرغم این واقعیت که قلمرو تحت کنترل امپراتوری بهطور قابل توجهی کوچکتر از دوران پادشاهان اولیه سلوکی بود. ظاهراً این عنوان با پادشاه سلوکیان، تیمارخوس (۱۶۳–۱۶۰ قبل از میلاد) خود را «شاه شاهان» میخواند و این عنوان در منابع خارج از امپراتوری نیز مورد بحث قرار گرفتهاست. برخی از حاکمان غیر سلوکی حتی عنوان را برای خود برگزیدند، به ویژه در پادشاهی پنتوس.
ارمنستان
پس از شکست شاهنشاهی اشکانی تحت رهبری مهرداد دوم ارمنستان بزرگ در ۱۰۵ پیش از میلاد، وارث تاج و تخت ارمنی، تیگران دوم، گروگان گرفته شد و در دربار اشکانی نگهداری شد تا اینکه آزادی خود را در ۹۵ قبل از میلاد خرید. با واگذاری «هفتاد دره» در آتورپاتکان) و تصاحب تاج و تخت ارمنی. تیگران برای مدت کوتاهی در قرن اول پیش از میلاد بر قویترین امپراتوری خاورمیانه که خود ساخته بود، فرمانروایی کرد. پس از تسخیر سوریه در ۸۳ قبل از میلاد، تیگرانس عنوان «شاه شاهان» را به خود گرفت. پادشاهان ارمنی دودمان باگراتونی از زمان فرمانروایی آشوت سوم ۹۵۳–۹۷۷ بعد از میلاد تا پایان سلسله در ۱۰۶۴ میلادی این عنوان را احیا کردند و آن را به عنوان شکل ایرانیش «شاهنشاه» تبدیل کردند.
گرجستان
شاه شاهان در پادشاهی متحد گرجستان توسط پادشاه داویت چهارم (۱۰۸۹–۱۱۱۲۵ میلادی) احیا شد، به عنوان "سبک حاکمیت گرجستان در زبان گرجی. همه پادشاهان بعدی گرجستان، مانند ملکه تامار، از این عنوان برای توصیف حاکمیت خود بر همه اصول، گرایان و شاخههای گرجی استفاده کردند. استفاده آنها از عنوان احتمالاً از عنوان پارسی باستان گرفته شدهاست.
پالمیرا
پس از مبارزات موفقیتآمیز علیه شاهنشاهی ساسانیان در سال ۲۶۲ میلادی، که کنترل روم را بر سرزمینهایی که از دست "شاهنشاه" شاپور یکم، فرمانروای شهر پالمیرا، اذینه از دست رفته بود بازگرداند، پادشاهی پالمیرن را تأسیس کرد. اودیناتوس، هرچند که یک رعیت رومی بود، عنوان "Mlk Mlk dy Mdnh" (شاه شاهان و مصر شرق) را بر عهده گرفت. پسر اودیناتوس، هیرودیانوس (حایران اول) به عنوان پادشاه مشترک وی مورد تحسین قرار گرفت، همچنین عنوان شاه شاهان به او داده شد. استفاده از عنوان احتمالاً با اعلام پادشاهی پالمیرن به عنوان دولت جانشین قانونی امپراتوری سلوکیان یونان، که تقریباً همان سرزمینهای نزدیک خود را تحت کنترل داشت، توجیه شد. هرودیانوس در انطاکیه، که آخرین پایتخت سلوکیان بود، تاجگذاری کرد
اگرچه پس از مرگ اودیناتوس و هیرودیانوس، پسر دوم و جانشین اودناتوس از همین عنوان استفاده کرد، وبالاتوس و مادرش زنوبیا به آن را رها کردند، در عوض عنوان رومی را انتخاب کردند "آگوستوس (عنوان ) ("امپراتور") و " آگوستا (" ملکه ")
از دیدگاه مذاهب
اسلام
در دین اسلام، از به کار بردن اصطلاح «شاه شاهان» برای یک انسان دیگر، منع شدهاست. در صحیح بخاری و صحیح مسلم [دو کتاب صحیح از کتابهای شش گانهٔ حدیث صحیح]، از ابوهریره روایت شده که محمد، پیامبر اسلام گفتهاست:
«همانا بدترین عنوان، عنوانِ شاه شاهان است؛ چرا که هیچ شاهی که دارای قدرت مطلق باشد، به جز خدا (الله) وجود ندارد.»
علّت ممنوع شدن این واژه در اسلام به دلیل مقایسه و تشبیهی است که در آن، میان مخلوق و خالق به کار گرفته شدهاست. این ممنوعیّت در راستای این هدف تعبیه شدهاست که جاه و جلال و شکوه تنها به خدا اختصاص داده شود. کاربرد مطلق این اصطلاح در مورد خداوند، که در متون قطعی و شناختهشدهٔ اسلامی استفاده از آن واجب و الزامآور تلقی شدهاست، به صورت تعبیر «مالک» میباشد که بدین معانیست: اسم چهارم از اسماء شناختهشدهٔ الهی (اسماءالله)، پادشاهی که صاحب همه چیز است، شاهی که مورد اطاعت قرار میگیرد، پروردگار پادشاه، کسی که صاحب اختیار کاملست، صاحب اختیاری که از هرگونه نقص، پاک و بری است، پروردگار تنها و یگانهای که بر همهٔ قدرتهای دنیوی غالبست.
از دیگر ویژگیهای این پروردگار، با عنوان «مالک المُلک»: پادشاه هر دو عالم، کسی که مالک ابدی قلمرو جهانست و بر آن حاکمیّت دارد، کسی که صاحب اختیار و هدایتکننده و پادشاه جهانست و پادشاهی و صاحب اختیاری را به هر کس که بخواهد، عطا میکند.
مسیحیت
عیسی مسیح نیز در کتاب مقدس شاه شاهان نامیده شدهاست، به خصوص در کتاب مکاشفه، بند و آیات ۱۷:۱۴ و ۱۹:۱۶. عیسی در انجیل متی، آیهٔ ۲۸:۱۸ میگوید که تمامی قدرتهایی که بر روی زمین موجود بوده، به او داده شدهاست. باز در انجیل یوحنا آیهٔ ۱۸:۳۶ وی میگوید که قلمرو حکومت و پادشاهی او، تنها منحصر به این کره خاکی نیست. (در زبان عبری، این جهان یا این دوران یا این عالم، با عنوان هازه اولام hazeh olam شناخته میشود که در تضاد با هابا اولام haba olam، میباشد که در واقع با عنوان جهان آینده یا عالم بعدی یا دورانی که خواهد آمد، شناخته میشود و قلمرو پادشاهی مسیح مشتمل بر هر دوی این عالم هاست) یک سنت وابسته به مسیح گرایی در ایمان و آئین یهودی، که تشکیل اسرائیل و همینطور استقلال سیاسی آنان از امپراتوری روم بر مبنای آن شکل گرفتهاست، استناد به نسخهای است که مطابق آن، مسیح دوباره در سرزمین موعود، یعنی اسرائیل ظهور خواهد کرد و ظهور او با عنوان پادشاه قادر و توانای دوران خواهد بود. (نگاه کنید به سیکاری Sicarii، در حالی که مسیح در موعظهای معنوی، از پادشاهی، به جای آن استفاده میکند) همچنین در مسیحیت، در مورد اصطلاح شاه شاهان، این تعبیر ترجیح داده میشود که آن اشاره به خدا و پدری است که تخت خویش را در آسمان، به عنوان فرمانروای اصلی و نهایی جهان برافراشتهاست و او، بالاتر و والامقامتر از همهٔ پادشاهان فانی است. در این مفهوم، پروردگار پروردگاران یا خدای خدایان، عنوانی مترادف و هم معنا با پروردگار است، که معمولاً توسط پدران روحانی کلیسا مورد استفاده واقع میشود. (به عنوان نمونه در کتاب: مقابله با بدعت گزاران، جلد ۲۶، مبحث: ایرنائوس Irenaeus).
بودیسم
بودا نیز در پالی تریپیتاکا Pali Tripitaka، با عنوان «شاه شاهان» مورد اشاره قرار گرفتهاست.
یهودیت
در آئین یهودیت، تعبیر «شاه شاهان» (به زبان عبری: Melech ha-Mlachim) عبارتی است که به خدا اشاره میکند، چراکه نام او را نمیتوان بر زبان جاری نمود. این تعبیر بهطور معمول به صورت:
Melech Malchei Ha-Mlachim
یعنی: پادشاهِ پادشاهِ پادشاهان به کار برده میشود، و به این ترتیب، آن را یک قدم بالاتر از عنوانی که توسط سلطان هایبابل و شاهنشاهان ایران به کار برده میشده، قرار دادهاند. این کاربرد، در کتاب مقدس و بهخصوص در قسمتی از آن که کتاب دانیال نبی نامیده میشود، به چشم میخورد.
فرقههای روسی
سلیوانف Selivanov، که از بنیانگذاران فرقهٔ مذهبی اسکوپتسی Skoptsi بهشمار میآید، و در این فرقه که از فرقههای روسی مسیحی بود، عمل قطع عضو جنسی و آلت تناسلی رواج دارد، خود را پسر خدا خواند و اعلام کرد که فرزند خداوند در شخص امپراتور پتر سوم مجسم گردیدهاست. وی نیز مدعی دارا بودن عنوان «شاه شاهان» و حتی «خدای خدایان» بود.
فرقهای در اتیوپی
هایله سلاسی Haile Selassie، امپراتور اسبق حبشه (اتیوپی)، خود را این گونه معرفی میکرد:
«من، امپراتور اتیوپی، به عنوان: شاه شاهان، صاحب اختیار صاحب اختیاران، و به عنوان غلبهکننده بر شیر قبیله یهودا، شناخته میشوم»
وی بر مبنای همین عناوین و ارجاع دادن آنها در کتاب مقدسشان، به عنوان: خدا، در میان اعضای جنبش راستافاری نگریسته میشد.
تاریخ مدرن
ایران
پس از پایان آل بویه در ۱۰۶۲، عنوان شاهنشاه تا زمان مدرن بهطور متناوب توسط حکام ایران استفاده میشد. این عنوان، که به عنوان شاهینشاه ترجمه میشود، بر روی برخی از سکههای آلپ ارسلان (۱۰۶۳–۱۰۷۲)، دومین سلطان امپراتوری سلجوقی استفاده میشود.عنوان شاهنشاه توسط شاه اسماعیل یکم (۱۵۰۱–۱۵۲۴)، بنیانگذار دودمان صفویان استفاده شد. اسماعیل با تصرف تبریز در سال ۱۵۰۱، خود را شاه آذربایجان و شاهنشاه ایران اعلام کرد. اصطلاح šāhanšāh-e-Irān ، شاهنشاه ایران برای دوره صفویه و دوره قبل امپراتوری تیموری (زمانی که مورد استفاده نبود) اثبات شدهاست. نادرشاه، بنیانگذار افشاریان در سال ۱۷۳۹ عنوان «شاهنشاه» را استفاده کرد تا بر برتری خود بر محمدشاه گورکانی امپراتوری گورکانی تأکید کند.سلسله قاجار در سال ۱۹۲۵ سرنگون شد و دودمان پهلوی جایگزین آن شد. هر دو پادشاه این سلسله، رضاشاه (۱۹۲۵–۱۹۴۱) و محمدرضا پهلوی (۱۹۴۱–۱۹۷۹)، قبل از آنکه سلسله پهلوی با انقلاب ۱۳۵۷ به پایان برسد، از عنوان «شاهنشاه» استفاده کردند. اگرچه محمدرضا پهلوی تا آن زمان بیست و شش سال به عنوان «شاه» پادشاهی کرده بود، اما تنها در ۲۶ اکتبر ۱۹۶۷ در تاجگذاری مجلل تهران عنوان «شاهنشاه» را به دست آورد. او تصمیم گرفت تا این لحظه منتظر بماند تا عنوان را به دست آورد زیرا به نظر خودش تا آن زمان «لیاقت آن را نداشت». او همچنین میگوید «افتخار شاهنشاه یک کشور فقیر نبود» (که او تا آن زمان ایران را چنین میدانست).
رئیس فعلی خاندان پهلوی، رضا پهلوی، به صورت نمادین خود را در ۲۱ سالگی پس از مرگ پدرش «شاهنشاه» اعلام کرد. ۱۹۸۰.
پانویس
اصول حکومت آتن، ارسطو، ترجمه و تحشیه: محمدابراهیم باستانی پاریزی، با مقدمه: غلامحسین صدیقی، شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ سوم، ۱۳۷۰، حواشی صفحه: ۱۱۶ [با تغییراتی در نثر و جملهبندی]
تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه: امیرحسین آریان پور و دیگران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم، ۱۳۸۰، جلد دوم، صفحه: ۴۹۰کتابشناسی
وب گاه